تبليغاتX
.·´¯`·«(¯`·.سوته دلان.·`¯)»·´¯`·.
يكي بود يكي نبود___من بودم ولی اون با یکی دیگه بود
متاسفانه این وبلاگ یه جورایی هکیده شده ولی چون صاحبش خیلی بچه باحال و اسکلیه من براش مرام گذاشتم لینک وبلاگ قبلیش رو که بیشتر دوستاش دارن رو گذاشتم قشنگ هم هست برین ببینین در ضمن دنبال  این هستم که اون یکی وبلاگشم هک کنم

www.jallvllshid.veb.ir

www.sootedelan.veb.ir

www.jallvllshid.blogfa.com

لطف ان نظر نزارین

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 4:50  توسط jallvllshid 

بای برای همیشه
وقتی  پیشه کسیکه مثلا دوست دخترته نا محرم باشی برای چی زنده موندی؟

بای برای همیشه  اینجا  همه نه تنها درد من رو کم نکردن  بلکه یه دردی شدن تو قلب من

با یه درد امدم با هزارتا درد  میرم

قبرستونه دلم

بای برای همیشه

جمشید سوته دلان

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 4:38  توسط jallvllshid  | 

صداقت قلب منو اون ديدو باورش نشد

اشكهاي غم رو گونه هام چكيد و باورش نشد

 گفتم اگه خدا خداست يه روز به حرفم مي رسي

يه روز مياد دل خودت بشه گرفتار كسي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 1:37  توسط jallvllshid  | 

دباره  امدم دارم دیوونه میشم به خدا به پیر  به پیغمبر  دارم دیوونه می شم میرم توی  اون یکی  وبلاگ  اگه دوست داشتین  بیاین  اون  ور

مثلا  خوب شده بودم  دباره

ای خدا

ای زندگی سیرم ازت

این وبلاگ فعلا بسته میشه تا بعدا

اگه خواستین بیاین این طرف

www.jallvllshid.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 23:1  توسط jallvllshid  | 

زندگی 3 راه رو دنبال کن:

1.دوست داشتن را برای یک تجربه

2.عاشق شدن رو برای یک هدف

 3.فراموش کردن رو برای قبول واقعیت

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 21:58  توسط jallvllshid  | 

سلام من دباره از دپرسی سر بلند کردم و مثل بچه ادم برگشتم توی وبلاگم به امید اینکه دباره دپرس نشم منتظرتون هستم بیاین از این به بعد هرشب میام پیشتون و نظر میزارم براتون تا وقتی  که برم سربازی پس  تحملم کنین فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 20:0  توسط jallvllshid  | 

1)هرگز متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري 2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي 3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري 4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه 5) از ديگران کم انتظار داشته باش 6) ساده زندگي کن 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:56  توسط jallvllshid  | 

اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند ،

 بهتر از آنست كه سخن بگويي و خاموشت كنند!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 21:31  توسط jallvllshid  | 

chand vaghte tele otagham ghat shode va man

 dige nemitoonam biyam felan doosetoon daram bye

felan bye weblog

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:5  توسط jallvllshid  | 

وقتی قفس با آسمان فرقی ندارد

 

امروز و فردا، بی گمان فرقی ندارد

 

 وقتی غروری نیست تا آتش بگیرد

 

 خاموش یا آتشفشان فرقی ندارد

 

 اینجا و آنجا، هرکجا باشی همین است

 

 هر جا که باشی آسمان فرقی ندارد

 

 وقتی برای مرده بودن زنده هستیم

 

گهواره با تابوتمان فرقی ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 21:11  توسط jallvllshid  | 

گفتند کدامین عشق ؟ گفتیم صمیمانه گفتند که دوستی چه ؟ گفتیم رفیقانه گفتند سخن را چه ؟ گفتیم ادیبانه گفتند به کوی دوست ؟ گفتیم ذلیلانه گفتند که دنیا چه ؟ گفتیم نمی مانه گفتند کدامین مرگ ؟ گفتیم غریبانه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 21:45  توسط jallvllshid  | 

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى

حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ

 بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى

 لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ

وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 0:33  توسط jallvllshid  | 

نمی دانم بعد از مرگم اولین اشک از چشم کی راهی میشه

نمی دانم اولین کسی که از مرگ من خوشحال می شود

نمی دانم اخرین کسی که سیاه از تنش در میاورد کیست

نمی دانم اولین کسی که سیاه از تنش در میاورد کیست

ولی برام مهم نیست برام مهم اینه که

اون کسی که دوستش دارم کی میفهمه که من مردم

اون کسی که دوستش دارم برای مرگ من ناراهت میشه؟

اون کسی که دوستش دارم به اخترام دوران خوش زندگیمون مشکی تنش میکنه؟

اون کسی که دوستش دارم اصلا اشکی می ریزه؟

ولی جواب این رو هم میدونم

اگه یکی از همین روزا که من منتظرم زودتر بیاد.من بمیرم

نه عشق من میفهمه که من مردم

اگه بفهمه ناراحت نمی شه

اگه بفهمه اشکی نمی ریزه

اگه بفهمه تا یکسال پیرهن مشکی نمی پوشه

در ضمن خوشحال هم میشه

ولی این حق من نبود

یا خدا چه گناهی کردم که این جوری دارم تقاص رو پس میدم؟

ای بی معرفت  خوب  بکش دیگه

به امید روزیکه من دیگه نباشم تا عشق من از نبودنم خوشحال بشه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 1:5  توسط jallvllshid  | 

این جمعه که گذشت تولدم بود بنا بر این تولدم مبارک تنها کسیکه بهم تولدم رو تبریک گفت کسی بود که اصلا من به عنوان  ادم حسابش نمی کردم ولی دمش گرم به جز اون یه دختری بود توی اینترنت به نام فاطیما که از اون هم ممنونم حالا  ادم باش  بیا مثل ادم تو قسمت نظرات بهم تبریک بگو افرین زود باش
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:10  توسط jallvllshid  | 

برای کشتی ای که مقصد مشخصی ندارد هیچ باد موافقی نمی وزد.!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 21:2  توسط jallvllshid  | 

صد مسافر آمد اما هیچكس عاشق نبود...

 هیچ كس حتی خودش هم با خودش صادق نبود...

 هیچ كس آینه ای از آب در دستش نداشت ...

توشه ای جز كوله بار خواب ، در دستش نداشت ...

هیچ كس بی چتر در باران شیدایی نرفت ...

هیچ كس تا گم شدن تا مرز پیدایی نرفت ...

هیچ كس با همرهش از فصل دل كندن نگفت ...

از مسافر ، از سفر ، از شوق ، از رفتن نگفت ...

هر كسی در بغض مه ، راهی به جایی جست و رفت ...

دست از مشق سفر ، از عاشقی ها شست و رفت ... ا

ز كسی ردی ، نشانی ، خاطری پیدا نبود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 21:33  توسط jallvllshid  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 22:0  توسط jallvllshid  | 

تجربه, اول امتحان میگیرد, بعد درس می دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 21:9  توسط jallvllshid  | 

من پذيرفتم که عشق افسانه است

 اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم شايد فراموشت کنم

با فراموشي هم آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش

 از عذاب ديدنم آزادباش

 گر چه تو تنها تر از ما مي روي

 آرزو دارم ولي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را

 تلخي بر خوردهاي سرد را...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 22:10  توسط jallvllshid  | 

ظلم است که بیرون کنی از

 

 

حلقه عشاق

 

بیچاره کسی را که به غیر از

 

 تو کسش نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 22:25  توسط jallvllshid  | 

همه می گذرند و می گویند چقدر عجیب

عاشق شدی و من بی توجه به گفته ها

هنوز هم در حسرت دیدن توام ولی کم کم

 تیک تاک ثانبه های انتظار به من فهماند

که هرگز نمی آیی نمی خواهم  باور کنم

که حالا میان اصوات خاموش اشک همه

می گذرند و می گویند :

چقدر ساده فراموش شدی !

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 15:50  توسط jallvllshid  | 

SOOTEDELAN

من گوه خوردم اگه از عشق حرف زدم

من گوه خردم اگه عاشق شدم

من گوه بخورم اگه دیگه از عشق و عاشقی حرف بزنم

من نه قلب دارم نه روح سوته دلم ولی بدونه قلب

 

 

الان امدم بالا یه هو خوشحال شدم گفتم:

 یا حسین ۶ تا نظر یه شبه دمشون گرم لطف و معرفت دوستان رفته بالا

شیش تا نظر دمشون گرم .

ولی وقتی نظرات رو باز کردم دیدم همش یه نفره همه حرفهاش رو توی 

یه نظر نوشته اولش ناراحت شدم ولی بعدش خوشحال شدم نمی دونم

اسمش چی بود ولی دمش گرم طفلی دلش برام سوخته  دیده هیچکس

ما رو تحویل نمی گیره گفته بزار تعداد نظراشو ببریم بالا دلش خوش باشی

دمت گرم ابجی  یه دونه ای میدونی چرا میگم یه دونه چون 

 خدایا من رو ببخش ..... چون خدا یه دونست

 چون بهترین رفیق ادم یه نفره اونم تا میای بشناسیش از دستش دادی

چون شاه رگ توی بدن یکیه

چون ماه چون خورشید یکی هستن

چون تک پیک تک دل تک گیشنیز تک دل همه یکی هستم ولی همیشه

حکم حکم عاشقاست یعنی چی؟ یعنی تک دل

چون بچه های سوته دلان همشون تک بودن ولی سوته دلی نمونده غیر از خود من

از همین جا بگم ۱۰۰٪ این خانمیکه اومد قدم روی چشم ما گذاشت یه نظر کرده

داره  یعنی کی رو داره که دوستش داشته باشه. من بگم نگین نگفت لاو نمی ترکونم

 برای ایشون ولی ازش خیلی ممنونم که اومد بهم سر زد . بازم از شما ممنونم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:55  توسط jallvllshid  | 

 انسان هم ميتونه دايره باشه هم يه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخي يا تا بي نهايت ادامه بدي

 

 در روياهاي كودكانه اموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما تو ناگهان همه فكرم شدي

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 23:56  توسط jallvllshid  | 

د.باره امدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:33  توسط jallvllshid  | 

نيمه شب آواره و بي حس و حال
در سرم سوداي جامي بي زوال
پرسه اي آغاز كرديم در خيال
دل به ياد آورد، ايام وصال
از جدايي يك دوسالي ميگذشت
يك دو سال از عمر رفت و برنگشت
دل به ياد آورد اول بار را
خاطرات اولين ديدار را
آن نظر بازي آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازي مبهم و سربسته بود
چون من از تكرار، او هم خسته بود
آمد و هم آشيان شد با من او
همنشين و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم كه جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگي
اينچنين آغاز شد ،دلبستگي
واي از آن شب زنده داري تا سحر
واي از آن عمري كه با او شد به سر
مست او بودم ز دنيا بي خبر
دم به دم اين عشق ميشد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بين ما آغاز شد
گفتمش در دل پابرجاست دل
گر گشايي چشم دل، زيباست دل
گر تو زورق بان شوي درياست دل
بي تو شام بي فرداست دل
دل ز عشق روي تو حيران شده
در پي عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو رابس دوست ميدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون توئي مخمور، خمارم بدان
با تو شادي ميشود غمهاي من
با تو زيبا ميشود فرداي من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوي رخت افسون شده
جز تو هر يادي به دل مدفون شده
عالم از زيبائيت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش
طعم بوسه از سرم برد، عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود

بهركس جز او در اين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود
همچو عشق من هيچ گل، زيبا نبود
خوبي او شهره ي آفاق بود
در نجابت در نكوئي، طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختي ما را نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت
بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
يار ما را از جدائي غم نبود
در غمش مجنون و عاشق كم نبود
بر سر پيمان خود محكم نبود
سهم من از عشق، جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پيمان را شكست
بي خبر پيمان ياري را گسست
اين خبر ناگاه پشتم را شكست
آن كبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلداري ديگر، عهد بست

با كه گويم او كه هم خون من است
خصم جان و تشنه ي خون من است
بخت بد بين وصل او قسمت نشد
اين گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به اين قيمت نشد
عاشقان را خوش دلي تقدير نيست
با چنين تقدير بد، تدبير نيست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ي او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم، كم شدم
آخر آتش زد دل ديوانه را
سوخت بي پروا، پر پروانه را
عشق من از من گذشتي، خوش گذر
بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون كن ز سر
ديشب از كف رفت، فردا را نگر
آخر اين يكبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل نبند
عاشقي را دير فهميدي چه سود
عشق ديرين گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آيد به رود
ماهي بيچاره اما مرده بود

بعد از این هم اشیانت هر کس است

باش با او یاد تو مارا بس است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:44  توسط jallvllshid  | 

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو.

به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو

من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو.

 من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن

 

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:14  توسط jallvllshid  | 

سختی های زندگی زیاده خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی ولی نتونی بهش بگی

خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی ولی اون یکی دیگرو دوست داشته باشه

خیلی سخته ازت بپرسه دوستم داری و تو به خاطر خدش بگی نه

و از همه بد تر

خیلی سخته گل ارزوهات رو توی یه باغچه دیگه ببینی و هزار بار توی خدت بشکنی و بگی

گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 8:12  توسط jallvllshid  | 

يه هفته پيش كسيكه اولين عشقم بود بهم زنگ زد گفت موبايلم رو از اين به بعد روشن ميكنم و بعد از زنگ زدن به تو و حرف زدن با تو خاموش ميكنم گفت مي خواد برگرده من احمق منه خر باور كردم براي بار پنجم گفت مي خوام برگردم من احمق براي بار پنجم باور كردم و دوباره دلم رو ببازي دادم دو شب زنگ زد كه من بهش زنگ بزنم و منم زدم دوشب اشك من رو از خوشحالي در اورد ولی ميدونم به خاطر اين بود كه كسي تو دانشگاه تحويلش نميگرفت من قدمم خوبه اسمم روي هر دختري باشه در عرض كمتر از يك ماه يا شوهر ميكنه يا بهترين پسر رويا هاش رو پيدا ميكنه پریسا هم هروقت به من زنگ ميزنه نظر تمام پسرهاي دانشگاهشون بهش جلب ميشه و ديگه يادش ميره به من زنگ بزنه . دوباره رفت الان يك هفتس كه به من زنگ نزده من تو تهران زندگي ميكنم تو ميدان خراسان منطقه دوازده بچه هاي تهران ميدونن از اين محله خلاف تر وجود نداره من از 14/10/1366تا به حال توي اون محل زندگي ميكنم ولی توي اين چند سال هيچ بني بشري نديده كه جمشيد سوته دلان سيگار بكشه يا مشروب بخوره يا قليون .بين بد ترين و ارازل ترين ها بزگ شدم ولی پاك پاك موندم از وقتي پریسا براي بار پنجم بهم زنگ زد و بعد از دو شب ديگه بهم زنگ نزد ديوونه شدم هر شب دارم خدم رو با مشروب خفه ميكنم از يه طرف تصادفم كه هنوز بخيه هاي پام و دستام خوب نشه و هنوز خسارت ماشيني رو ندادم از يه طرف پریسا اگه پریسا مال من بود اگه پيشم بود اگه من رو مي خواست زندگي ميكردم تمام  زندگيم رو به پاش ميريختم كاري ميكردم توي فاميلهاي خدشون و خدمون همه بهش قبته بخورن اگ مال من بود..... الان من يه الكليه بي همه چيز نبودم زندگيم توي اين يه هفته به باد رفت ديگه هيچي ندارم از جمشيد سوته دلان فقط جمشيد مونده راستي ميدونين سوته دلان اسمه چيه؟ اسم زندگيم نفسم  يعني  موتورم كه الان تركيده يادش به خير پریسا امده بود تهران با سوته دلان (موتورم) چقدر رفتيم گشتيم چقدر از چراق قرمزها رد كرديم از همه مهم تر چقدر بسيجي هاي اسكل گذاشتن دنبالمون ولی به گرد پاي سوته دلان(موتورم) نرسيدن اگه پریسا مال من بود زندگيم يه رنگ ديگه داشت اگه مال من بود ........

سرنوشت مثل يه ميدون------زندگي اما يه بازي

پيش اسم ما نوشتن----------حقه ته بايد ببازي

خوشي به ما نيومده

ولی الان ميگم چی؟ خدارو شكر ميزنيم به سلامتيه پریسا ---------نووووووووووووووووووووش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 13:12  توسط jallvllshid  | 

درانتظارکسي باش که مايل باشد حتي درزماني که درساده ترين لباس هستي،تورابه دنيا نشان بدهد

 

اگر تمام شب براي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستارگان را نيز از دست خواهي داد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 21:29  توسط jallvllshid  | 

jamshid_sootedelan

اینم من همه خدشون رو تازگیا مخفی میکنن ولی با همه

 فرق دارم سوته دلان قانونشون اینه با همه فرق دارن

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 22:44  توسط jallvllshid  |